Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘.مصاحبه’ Category

 

بازی گلشیفته فراهانی در فیلم تازه ریدلی اسکات همچنان سرو صداهایی رو با خودش به دنبال داره. در حالی که گلشیفته در ایران مصاحبه ای رسمی با هیچ رسانه ای نداشته تا در مورد این فیلم به طور دقیق و مفصل صحبت کرده باشه. و همه گفتگوهای او کوتاه بوده. او این روزها در اروپا به سر می بره تا خودش رو به فرش قرمز فیلم در آمریکا برسونه. از طرف دیگه تصاویر تازه فیلم مجموعه دروغها هم منتشر شده. در ادامه این مطلب نوشته ای از محمد حقیقت کارگردان ایرانی مقیم خارج کشور به نقل از سایت کاگزاران قرار داده شده. به همراه تصاویر تازه از فیلم  “مجموعه دروغ ها”  یا با یک ترجمه بهتر ” یک مشت دروغ” !!ا

 

محمد حقیقت:۱ـ پیش‌گفتار: در سال ۲۰۰۲ که می‌خواستم فیلم «دو فرشته» را در ایران فیلمبرداری کنم برای نقش آذر، دختری ۱۸ ساله و سرکش، به‌دنبال هنرپیشه‌ای می‌گشتم که به یاد گلشیفته فراهانی در فیلم «درخت گلابی» اثر خوب داریوش مهرجویی افتادم. دخترکی شیطان و پرانرژی را به یاد آوردم و فکر کردم که حالا باید حدود ۱۸ سال سن داشته باشد. یکی از دوستان «دکتر شفیعی» که سناریوی دو فرشته را خوانده بود گفت من خانواده فراهانی را می‌شناسم و ترتیب ملاقاتی را با آنها برایت خواهم دارد. گلشیفته تا آن موقع فکر می‌کنم در یکی، دو فیلمی دیگر نیز بازی کرده بود، اما من ندیده بودم. در ماه سپتامبر ۲۰۰۲ سرانجام همکاری من با گلشیفته‌ فراهانی شروع شد و او نقش اول ختر فیلم «آذر» را بازی کرد و همزمان در فیلم «بوتیک» بازی داشت. در اوایل سال ۲۰۰۳ فیلم «دو فرشته» توسط کمپانی وایلد بونچ، که یکی از سرمایه‌گذاران فیلم بود، آن را به جشنواره کن پیشنهاد کرد و این فیلم در بخش «هفته بین‌المللی منتقدین» که به فیلم‌های اول یا دوم کارگردانان اختصاص دارد، انتخاب گردید. در ماه مه گلشیفته فراهانی به همراه کارگردان (که من باشم) گفت‌وگوهای گوناگونی در مطبوعات و به‌ویژه تلویزیونی‌های اروپایی با گلشیفته فراهانی انجام شد. از آن هنگام به بعد تماسی با گلشیفته گاه‌گداری داشتم تا اینکه اخیرا شنیدم به پاریس آمده است خود را برای رفتن به نیویورک آماده می‌کند تا در افتتاحیه فیلم «مجموعه دروغ‌ها» شرکت کند

 

۲ـ فیلم «BODY OF LIES» مدتی پیش در چندین کشور به کارگردانی ریدلی اسکات و بازیگری لئوناردو دی‌کاپریو و و راسل کرو فیلمبرداری شد

برای نقش یک دختر شرقی، مسوول انتخاب هنرپیشه‌ها، بازیگرانی از لبنان کشورهای عربی و ایران را در نظر گرفته بود و سرانجام از گلشیفته فراهانی برای بازی در این فیلم که محصولی از سینمای هالیوود است دعوت شد. قرار شده بود که اولین نمایش جهانی فیلم در جشنواره ونیز امسال باشد که عملی نشد و سرانجام از ۱۰ ماه اکتبر نمایش آن آغاز می‌شود

۳- دیدار خودمانی با گلشیفته فراهانی

 

 

در تماس تلفنی با امین، شوهر گلشیفته قرار ملاقاتی در پاریس منطقه شش در کافه‌ای در میدان سن‌سولپیس گذاشتیم. از همه جا صحبت کردیم. و لابه‌لای حرف‌های‌مان در همین جلسه و همچنین در جلسه بعدی‌ـ سه‌شنبه ۲۲ سپتامبر‌ـ راجع به فعالیت‌هایش و به‌ویژه همین فیلم صحبت کردیم. اصلا مصاحبه‌ای در کار نبود. برای پاسخ به کنجکاوی من، هر دو، امین و گلشیفته پاسخ می‌دادند.
شنیده‌ام که مشکلاتی برای خارج شدن شما از ایران وجود داشت، آنها پاسخ دادند به هیچ عنوان، ما با پاسپورت‌های خود و به‌طور قانونی از تهران به سوی اروپا آمدیم. حالا هم در اینجا هستیم و قرار است برای افتتاحیه فیلم که روز پنجم ماه اکتبر در نیویورک است و هنرپیشگان فیلم در این مراسم هستند شرکت کنیم

.

می‌پرسم: آیا فیلم را دیده‌اید؟
پاسخ می‌دهند: نه، سخت منتظر دیدن آن هستیم.
می‌پرسم: چطوری شد در این فیلم هالیوودی نقش مهم‌ترین زن آن به عهده شماست؟ و چطور با کار شما آشنا شدند؟
می‌گوید: ما برای فیلم «سنتوری» که قرار بود در آمریکا به نمایش عمومی در آید، به آنجا سفر کرده بودیم که عملا این فیلم به‌نمایش در نیامد. اما ناگهان از سه منبع مختلف با ما تماس گرفتند که ریدلی اسکات علاقه‌مند است شما را ببینید و بعد از آن هم مسوولان کمپانی وارنر ما را دیدند

می‌پرسم: از کجا با کارهای شما آشنایی داشتند؟
می‌گوید: یکی از مسوولان کستینگ (مسوول هنرپیشه‌یابی) فیلم «بوتیک» را دیده بود و از آن به بعد به‌دنبال من می‌گشت، قبل از ملاقات با من چندین هنرپیشه از خاورمیانه و غیره هم دیده بودند، یا اینکه فیلم‌هایی که در آن بازی کرده بودند را تماشا کرده بودند، حتی به من گفتند از هنرپیشه‌های زن ایران نیز دو سه نفری را در نظر داشتند اما در ملاقاتی که با شخص ریدلی اسکات داشتیم، حس کردم که انتخاب خود را کرد، بدون اینکه در همان لحظه چیزی بگوید.
می‌پرسم: آیا برای شرکت یک هنرپیشه ایرانی در یک فیلم خارجی قانون یا قاعده خاصی هست؟
می‌گوید: تا اینجا که من می‌دانم نه، اما طبیعی است یک بازیگر زن ایرانی که از ایران می‌آید خودش همه مسائل را مراعات می‌کند.
می‌گویم: واقعا افتخار بزرگی است که هنرپیشه‌های ما در محصولات مهم سینمای جهان شرکت کنند. به‌هر حال ریدلی اسکات، کارگردان مهم، معتبر و در سینمای هالیوود متفکر است و آثار باارزشی ساخته است. شما در کنار لئوناردو دی‌کاپریو، بازی کردید و این چیزی است که بسیاری از هنرپیشگان جهان آرزوی آن را دارند. فکر می‌کنید، مدت زمان بازی شما در فیلم چند دقیقه باشد؟ می‌گوید: واقعا نمی‌دانم. می‌گویم یکی از دوستان من با مسوولان کمپانی وارنر در فرانسه بسیار دوست است، می‌خواهی تلفن بزنم تا ترتیب نمایش خصوصی این فیلم را قبل از رفتن به آمریکا برایت بدهد؟
با خوشحالی استقبال می‌کند من به آقای «پی‌یر» تلفن می‌زنم و سرانجام از طرف او با مسوول مطبوعاتی این کمپانی در پاریس مسئله را در میان می‌گذارم. او با کمال خوشحالی قبول می‌کند. با آمریکا تماس می‌گیرد تا سریع یک کپی به فرانسه ارسال شود. نمایش عمومی این فیلم در فرانسه چند ماه دیگر خواهد بود

 

در این فاصله روزنامه‌های فرانسه را که نگاه می‌کنیم، در روزنامه لیبراسیون، هفته‌نامه ال و غیره راجع به هنرپیشه ایرانی (گلشیفته فراهانی) که مورد توجه هالیوود قرار گرفته، مطلب نوشته‌اند: به گلشیفته می‌گویم. آیا می‌توانم از تو یک قرار ملاقات برای گفت‌وگو و مصاحبه مطبوعاتی بگیرم. می‌گوید: من مصاحبه نمی‌کنم (نمی‌فهمم که شوخی بود یا جدی).
می‌گویم پس با هم و امین برویم شام بخوریم. از درب منزل که خارج می‌شویم امین می‌گوید: آیا تو آقای دومینیک را می‌شناسی؟ می‌گویم او یکی از دو بزرگ‌ترین آژانس هنرپیشگان مهم فرانسه است، چطور مگه؟ می‌گوید: چون فردا قرار است با هم ناهار بخوریم. درخواست کرده گلشیفته را ببیند. می‌گویم: نان شما در روغن است. پس ما شام را روزی دیگر شبی دیگر خواهیم خورد.
در خیابان شانزه‌لیزه از همدیگر جدا می‌شویم تا وعده قرار بعدی را بگذاریم

Read Full Post »

مخاطبين سيما كه چند سالي بود به سريال‌هاي روتين با مضمون طنز خو گرفته بودند پس از پخش سريال نرگس به عنوان اولين ملودرام روتين شبانه، اين روزها شاهد پخش سريال ترانه مادري به عنوان دومين اثر ملودرام در قالب برنامه روتين شبانه هستند. هر چند «نرگس» به عنوان اولين اثر در اين سير با موفقيت جذب مخاطب روبه‌رو شد اما خيلي‌ها «ترانه مادري» را موفق‌تر از آن مي‌دانند.اما چگونه مخاطبيني كه در سال‌هاي اخير به ديدن  سريال‌هاي شبانه با محتواي طنز عادت كرده بودند مي‌توانند جايگزيني با مضموني متفاوت را بپذيرند؟

اين‌گونه قالب‌شكني‌ها به همان اندازه كه طرفدار و حامي دارد، با مخالف و منتقد نيز روبه‌روست. كساني كه معتقدند بعد از كار روزانه و خستگي بايد خوراك طنز و شادي به بيننده داد، نه اشك و البته كمي تامل!ايرج محمدي به همراه يار هميشگي‌اش مهران مهام بعد از «نرگس» تهيه‌كنندگي دومين ملودرام شبانه را عهده‌دار شدند و اين بار نيز با گردآوري يك گروه كاملا حرفه‌اي سعي مي‌كنند مانند گذشته اثري جاودان و البته كم نقص را روي آنتن ببرند
 

 آن سو و هم چنان در پشت دوربين حسين سهيلي‌زاده كه بيش از اين، كارگرداني «زخم‌هاي رويا» را براي پخش در ماه محرم به پايان برده است، سكان هدايت گروه را در مقام كارگردان به عهده گرفته است و البته محمد حمزه‌اي به عنوان دستيار اول او در هماهنگي گروه و حتي انتخاب چند بازيگر از جمله «محسن افشاني» نقش بسزايي را ايفا مي‌كنند. ضمن اين‌كه نمي‌توان از كار خوب تصويربرداري، مونتاژ، صدا و البته مثل هميشه گريم خوب مهري شيرازي و نيز فيلمنامه خوب مسعود بهبهاني‌نيا كه او نيز همانند محمدي و مهام از عوامل مشترك اين دو ملودرام به شمار مي‌ر

خيرابي: دوربين هميشه خانه ما بود

تشابه بازي او به حامد بهداد خيلي زود او را مورد توجه رسانه‌ها و مخاطبين قرار داد اما حتي اگر به بدبينانه‌ترين شكل ادعا كنيم او تنها از بهداد تقليد مي‌كند، بدون اغراق مي‌توان از حالا آينده‌اي خوب را برايش متصور شد.وي تجربه طولاني در راستاي حضور حرفه‌اي جلوي دوربين ندارد و كارهايش تنها به فيلم «تلخون» و نيز فيلم سينمايي «حس پنهان» محدود مي‌شود. هر چند او از سال‌ها پيش و در سنين پايين وارد دنياي هنر شده است.

 در حس پنهان تنها يك پلان جلوي دوربين مصطفي رزاق كريمي رفت و همان يك صحنه براي اين بازيگر جوان كافي بود تا در پرونده كاري‌اش ثبت شود. در زندگي واقعي‌اش تقريبا مي‌توان گفت شباهتي با بهرام كيا ندارد، او برعكس بهرام بسيار متين، صبور و كم سر و صداست.

 متولد چه سالي هستي و از چه سالي بازيگر شدي؟

 خيرابي: آذرماه سال 1363 به دنيا آمدم. در خصوص بازيگري هم سال سوم راهنمايي در يك كار ايفاي نقش كردم كه بعد از آن به خاطر درس و مدرسه، به دنبالش نرفتم تا اين‌كه در دوره دانشگاه توسط يكي از دوستانم براي يك كار مستند داستاني به آقاي رزاق كريمي معرفي شدم اينجا بود كه تصميم گرفتم جدي‌تر به اين حرفه بپردازم از اين رو رفتم به كانون سينماگران جوان و يك دوره كامل آموزش بازيگري را سپري كردم و دوباره براي كار «حس پنهان» آقاي رزاق كريمي انتخاب شدم؛ بعد از آن در تله فيلم «تلخون» به كارگرداني آقاي اميني ايفاي نقش كردم.

 براي ترانه مادري چگونه انتخاب شدي؟

خيرابي: آقاي حمزه‌اي تلخون را ديده بودند براي همين با من براي اين كار تماس گرفتند

 اما با ايفاي نقش در اين سريال اين ذهنيت پيش مي‌آيد كه سابقه طولاني در اين حرفه داري. به نظر خودت دليل اين موفقيت چه چيزي است؟

 خيرابي: من از بچگي عاشق فيلم بودم، فكر مي‌كنم تمام اين فيلم ديدن‌ها در ايفاي نقش به كمكم مي‌آيند، ضمن اين‌كه به دليل شغل پدرم با دوربين آشنا بودم چرا كه پدرم آتليه عكاسي و فيلمبرداري دارد. هميشه جديدترين دوربيني كه وارد بازار مي‌شد به خانه ما هم مي‌آمد، از اين رو با دوربين غريبه نبودم،
 براي همين هيچ هراسي از لنز و دوربين نداشتم. فكر مي‌كنم دليل اصلي راحت بودنم جلوي دوربين همين ويژگي شغل پدرم بوده و هست. در مورد اين سريال خاص هم اگر بازي من خوب به نظر آمده به خاطر لطف و زحمات آقاي حاتمي به عنوان بازيگردان و آقاي سهيلي‌زاده و همچنين آقاي حكيمي است كه بسيار كمكم مي‌كنند.

 پيشتر كه كارهاي اين بازيگران مثل دانيال حكيمي، هما روستا، مينا لاكاني و… را مي‌ديدي، فكر مي‌كردي روزي در كنارشان ايفاي نقش كني؟

 خيرابي: به هيچ‌وجه، چنين احتمالي نمي‌دادم.

كدام يك از كارهاي دانيال حكيمي را بيشتر دوست داري؟


 خيرابي: من هميشه يكي از طرفداران ايشان بودم، هم من و هم خانواده‌ام عاشق صداي آقاي حكيمي هستيم، اكثر كارهايشان را ديده‌ام، اما سريال «مسافر» بيشتر در ذهنم باقي مانده بازي در كنار آقاي حكيمي و همچنين خانم روستا شانس بزرگي است براي من كه هيچگاه فراموشش نمي‌كنم.

 سقف آرزوهاي سياوش خيرابي كجاست؟

خيرابي: آرزوهاي من هيچ وقت سقف نداشته، هر چه مي‌روم بالاتر باز بالاترش را طلب مي‌كنم.

 خانواده‌ات چطور؟ آنها هيچ كدام وارد اين حرفه نشده‌اند؟

خيرابي: دو تا برادر دارم كه از من بزرگترند و كار پدر را دنبال مي‌كنند.

در اين مدت كه ترانه مادري روي آنتن مي‌رود، در بيرون چهره شناخته شده‌اي هستي؟

خيرابي: كم و بيش. يك بار به رستوران رفته بودم همه مرا شناختند و آمدند براي امضا، همين طور كه سرم پايين بود آقايي را ديدم، يك دفعه ناخودآگاه ايستادم شروع كردم به سلام و احوالپرسي، او گفت: «پسرم از تو خوشش مياد، مي‌خواد باهات عكس بگيره». من از همون لحظه زبانم بند آمد، بعد كه رفت به ياد آوردم كه ايشان آقاي هاشمي معلم اول دبيرستان من بوده تازه فهميدم چرا زبانم بند آمده بود، چون هميشه از او مي‌ترسيدم.


 او فهميده بود شاگردش بودي؟

خيرابي: نمي‌دانم، وقتي فهميدم دنبالش رفتم اما چون همه جمع شده بودند براي عكس و امضا، نتواستم پيدايش كنم.

 برداشت شخصي تو از سريال ترانه مادري چيست؟

خيرابي: يكي از محورهاي اصلي اين سريال نشان دادن تربيت نادرست است بي‌توجهي زياد به بهرام و از آن طرف توجه زيادي به پويا، همان بحث افراط و تفريط.

 رشته‌ تحصيلي شما؟

خيرابي: فوق‌ديپلم نرم‌افزار كامپيوتر هستم كه انشاا… مي‌خواهم براي ليسانس بخوانم.

 

———————————————————————————–

لینکهای مرتبط :

عکس های سیاوش خیرایی سری 1

عکس های سیاوش خیرابی سری 2

مصاحبه سیاوش خیرابی در مجله خانواده

حرف های بسیار مهم درباره سیاوش خیرابی + ایمیل واقعی

پوستری از سیاوش خیرابی

سیاوش خیرابی

Read Full Post »

مجله سينمايي «سايت اندساند» به تازگي با وي درباره سينما، آثارش و هاليوود به گفت وگو نشسته است. «وودي آلن» در اين گفت وگو ناگفته هايي را بيان كرده كه تاكنون، كمتر نشريه اي به آن ها پرداخته است

 

 

حتي يك فيلم خودم را نديده ام!

«وودي آلن» دسامبر ١٩٣٥، در بروكلين به دنيا آمد و در همان جا، دوران دبيرستان خود را به پايان رساند. پس از آن نيز به تحصيل، در دانشگاه هاي نيويورك پرداخت. وي از پانزده سالگي نگارش مقالاتي را، در نشريات مختلف آغاز كرد. البته او از سال ١٩٥٢ و پس از پايان دوران دبيرستان، به تلويزيون رفت. در آن جا نيز خود را، با ساخت برنامه هاي مختلف سرگرم مي كرد. سال ١٩٦٤ تهيه كننده اي كه «وودي آلن» را در يك باشگاه ديده بود، از او براي نگارش نمايش نامه «چه خبر پوسي كت؟» دعوت كرد. «آلن» سال ١٩٦٦ نمايش نامه اي را در برادوي، با نام «آب نخور» به روي صحنه برد. سال ١٩٦٩ با اجراي نمايش «دوباره بزن سام»در «برادوي»، به شهرت رسيد. او با ساخت فيلم «پول را بردار و فرار كن» جايگاه خود را در عرصه سينما تثبيت كرد. مجله سينمايي «سايت اندساند» به تازگي با وي درباره سينما، آثارش و هاليوود به گفت وگو نشسته است. «وودي آلن» در اين گفت وگو ناگفته هايي را بيان كرده كه تاكنون، كمتر نشريه اي به آن ها پرداخته است.

» فيلم شناسي: تازه چه خبر لي لي (١٩٦٦)، پول را بردار و فرار كن (١٩٦٩)، مردان بحران: داستان «هاروي والينجر» (١٩٧١)، موزها (١٩٧١)، همه چيزهايي كه مي خواستيد درباره جنسيت بدانيد اما مي ترسيديد كه بپرسيد (١٩٧٢)، خواب آلود (١٩٧٣)، عشق و مرگ (١٩٧٥)، آني هال (١٩٧٧)، صحنه هاي داخلي (١٩٧٨)، منهتن (١٩٧٩)، خاطرات كهكشاني (١٩٨٠)، كمدي نيمه شب تابستان (١٩٨٢)، زليگ (١٩٨٣)، برادوي دني رز (١٩٨٤)، رز ارغواني قاهره (١٩٨٦)، هانا و خواهرانش (١٩٨٦)، سپتامبر (١٩٨٧)، روزهاي راديو (١٩٨٧)، زني ديگر (١٩٨٨)، جنايت و جنحه (١٩٨٩)، داستان هاي نيويورك (١٩٨٩)، آليس (١٩٩٠)، سايه ها و مه (١٩٩٢)، شوهران و همسران (١٩٩٣)، راز قاتل منهتن (١٩٩٣)، گلوله ها بر فراز برادوي (١٩٩٤)، افروديت توانمند (١٩٩٥)، همه مي گويند دوستت دارم (١٩٩٧)، شالوده شكني هري (١٩٩٧)، شهرت (١٩٩٨)، دلنشين و رذل (١٩٩٩)، زمان كوتاه ناخوشي (٢٠٠٠)، نفرين عقرب يشمي (٢٠٠١) ، پايان هاليوود (٢٠٠٢)، هر چيز ديگر (٢٠٠٣)، مليندا و مليندا (٢٠٠٥)، امتياز نهايي (٢٠٠٥)، افشاگري (٢٠٠٦).

هنوز هم خجالتي ام
من هيچ گاه، يك كمدين شرور و بدذات نبوده و نيستم. اما آن زمان كه جوان بودم، همواره كمدين هاي شرور كه مدام ديگران را اذيت كرده و آنها را دست مي انداختند، تحسين مي كردم. مثلا «گرچوماركز» هر كسي را كه مي ديد، سر به سرش مي گذاشت. يا «چارلي چاپلين» كه دور از چشم مادران، به كودكان شان لگد مي زد. هنگامي كه تصميم گرفتم بازيگر و نويسنده شوم، به هيچ وجه دلم نمي خواست مردم مرا بشناسند. چون بيش از حد خجالتي بودم و هنوز هم هستم.

دوستانم مرا سرزنش مي كنند
برخلاف بسياري از تماشاگران، منتقدان و كارگردانان، من فيلم هاي كمدي را، چندان ارزشمند نمي دانم.

مي دانيد! هرگاه به تاريخ سينما نگاه مي كنم و تاريخ ادبيات و هنر را مي خوانم، آثاري چون «اتللو»، «هملت» و «شاه لير» را ارزشمند مي بينم. در سينما نيز با علاقه اي فراوان، فيلم هاي «توهم بزرگ» (ژان رنوار)، «دزد دوچرخه» (ويتوريو دسيكا) يا فيلم هاي «اينگمار برگمان» و «كوروساوا» را، بيشتر از فيلم هاي كمدي تماشا مي كردم. به گمان من فيلم هاي تراژيك، مهم تر و عميق تر از فيلم هاي كمدي هستند. به همين سبب بيشتر دوستانم همواره مرا سرزنش مي كنند و به من مي گويند: «آدمي مثل تو، چگونه مي تواند چنين عقيده اي داشته باشد؟»

شايد باورتان نشود اما هنگامي كه پس از تماشاي فيلم هاي «كوروساوا» از سالن سينما بيرون مي آيم، تا حد زيادي منقلب و دگرگون مي شوم. چون فيلم هاي او رهايم نمي كند. حتي در خانه، مدام به آن فكر مي كنم. اما زماني كه يك فيلم كمدي را مي بينم، فقط هنگام تماشاي آن لذت مي برم و مي خندم. تماشاي اين گونه آثار اگرچه لذت بخش است اما هم چون دستمال كاغذي بايد پس از استفاده آن را دور انداخت. البته اين نظر من است. شما مي توانيد برداشت ديگري داشته باشيد. حتي كارهاي كمدين هاي بزرگ تاريخ سينما، از جمله فيلم هاي «برادران ماركز». به باور من در سينماي امروز فيلم هاي كمدي آن هم به معناي واقعي اش خيلي اندك اند. من فيلم هاي «چارلي چاپلين»، «برادران ماركز» و «باستر كيتن» را تحسين مي كنم و شيفته آن ها هستم. اما اگر حق انتخاب داشته باشم، تماشاي يك نمايش از «تنسي ويليامز» را، به تماشاي اين گونه آثار ترجيح مي دهم.

دلم مي خواهد جدي باشم
هنگامي كه براي تماشاي يك فيلم كمدي، در سالن سينما نشسته ام، مدام با خودم مي گويم: «اگر من سازنده اين فيلم بودم، حتما اين فيلم را گونه اي ديگر مي ساختم. يا فلان سكانس را به اين صورت فيلم برداري مي كردم.» اما زمان تماشاي يك اثر تراژيك، از هر جهت تحت تاثير فيلم قرار مي گيرم و فقط سكوت مي كنم. اگر روزگاري توانايي اش را داشته باشم كه داستاني مثل «آنا كارنينا»ي «لئو تولستوي» را بنويسم، بسيار خوشحال خواهم شد كه آن را به تصوير بكشم. در سينماي كمدي بسياري چيزها از دست مي رود. به همين سبب تاكنون، تلاش كرده ام تا موضوعات بيشتر فيلم هايم را به گونه اي جدي مطرح كنم.

نمي دانم چرا اين اتفاق مي افتد
در تمامي فيلم هايم نكته هاي اخلاقي وجود دارد. اين موضوع در فيلم «جنايت و جنحه» بارز و نمايان است. اين گونه مواقع خودم را، جاي بازيگر قرار مي دهم، تا بتوانم به نقشي كه او بازي مي كند نزديك شوم. «اورسن ولز» نيز با من هم نظر است، اگرچه كمي از من افراطي تر فكر مي كند.در ميان فيلم هايم «خاطرات كهكشاني»، «شوهران و همسران»، «زليگ» و «گلوله ها بر فراز برادوي» را بيشتر دوست دارم. من هر يكي دوسال فيلم مي سازم. چون با اين روند، مي توانم از اضطراب هايم بكاهم. نمي دانم چرا اين اتفاق مي افتد. قتل هايي كه در فيلم هايم رخ مي دهد، در سال هاي اخير بيشتر شده است. شايد اين نكته نشانه آن است كه «وودي آلن» ديگر پير و خسته شده است.

زياد سخت گير نيستم
روزي در آپارتمانم نشسته بودم. داشتم به موسيقي جاز گوش مي دادم و به آسمان نگاه مي كردم. با خودم فكر كردم اي كاش مي توانستم نوازنده آن آهنگ را، در حالي ببينم كه در آسمان نشسته و سازش را مي نوازد. چه خوب بود اگر نواي موسيقي او، همه شهر را فرا مي گرفت. ناگهان با خودم گفتم: «چه موضوع جذابي براي ساختن يك فيلم يافتم» بيشتر فيلم هاي من به هم پيوسته اند، اگرچه ظاهر متفاوتي دارند، يكي جدي، ديگري آميخته به طنز، يكي خنده آور و بعدي يك اثر جدي. اما همواره به عنوان خالق و كارگردان آن ها احساس مي كنم بين شان پيوندي وجود دارد. بدين معنا كه فيلم بعدي ام، پاسخ فيلم پيشينم است. من برخلاف بسياري از كارگردانان، بسياري اوقات برخي نماها، پلان ها و سكانس هاي آثارم را، تغيير مي دهم. حتي به هيچ وجه از تغيير فيلم نامه ترسي ندارم. حتي اگر بازيگري را كه انتخاب كرده ام، بلند قد و با سبيل باشد در حالي كه من در فيلم نامه، او را چاق و كوتاه و بي سبيل فرض كرده باشم. چون مي توانم داستان فيلمم را تغيير دهم. زماني هم كه بازيگرانم از ديالوگ هايشان راضي نيستند، آن ها را تغيير مي دهم، چون زياد سخت گير نيستم.

ترجيح مي دهم با فيلم هايم كشمكش داشته باشم
هنگامي كه مشغول نوشتن هستم، آسان ترين شرايط را پيش رو دارم. زماني كه از خواب بيدار مي شوم و مي خواهم نوشتن را آغاز كنم، دلم مي خواهد جشن بگيرم. چون روزي است كه بايد قلم را روي كاغذ بفشارم. انگار ديگر همه چيز برايم تمام شده است. آخر مي دانيد! تمام مراحل دشوار پيش از نوشتن، برايم به پايان رسيده است. نمي دانيد نوشتن چه لذت خاصي دارد. زماني كه ساخت فيلمي را تمام مي كنم و آن را تماشا مي كنم، به كلي نااميد شده و از آن بدم مي آيد. فيلم سازي كشمكش بزرگي است. اما نمي توانم اين حقيقت را انكار كنم. من ترجيح مي دهم با فيلم هايم كشمكش داشته باشم تا با ديگران.

شايد باور اين حقيقت برايتان دشوار باشد اما تا به امروز حتي يك فيلم خودم را نديده ام. اكنون كه فكر مي كنم يادم مي آيد نخستين فيلمم «پول را بردار و فرار كن» را كه ساختم، آن را تدوين كردم. فيلم بر پرده سينما رفت. اما من جرأت نكردم آن را تماشا كنم. به خوبي هم مي دانم كه اگر به تماشاي هر كدام از فيلم هايم بنشينم، احساس بدي به من دست خواهد داد. به همين سبب هرگز فيلم هاي خودم را نمي بينم. مي دانيد چرا؟ چون زماني كه فكر مي كنيد فيلم تان هيچ گاه به گونه اي نيست كه مي خواستيد به خوبي از كار دربيايد، تماشاي آن جز حسرت، هيچ چيز ديگري برايتان به همراه ندارد. من هميشه فكر مي كنم فيلم هايم را آن گونه كه بايد مي ساخته ام نساخته ام.

هميشه تماشاگران ثابتي داشته ام
من شكست هاي اقتصادي بسياري داشته ام. حتي نزد منتقدان هم تا حدي فيلم سازي شكست خورده ام. اما فيلم هايي هم داشته ام كه از نظر مالي پول ساز و از نظر منتقدان بي نقص بوده اند. اما از نظر خودم ناموفق بوده اند. به عنوان نمونه مي توانم از فيلم «هانا و خواهرانش» نام ببرم، اثري كه پايان بسيار تلخي داشت. دوستانم پس از تماشاي اين فيلم آن را ناخوشايند و اندوهناك توصيف كردند. تا بدان جا كه مجبور شدم پايان فيلم را عوض كنم. اما هنوز هم از آن رضايت كامل ندارم. من حرفه فيلم سازي را از طريق تماشاي فيلم هاي بي شمار آموختم. اگر مي خواهيد به كسي فيلم سازي ياد دهيد به او بگوييد: «فقط به سينما رفتن و تماشاي فيلم ادامه بده!».

خوشحالم كه طي اين دو سه دهه اخير، فيلم هايم همواره تماشاگران ثابتي داشته اند. شايد به همين سبب، فيلم پرفروشي كه گيشه ها را تسخير كند، در كارنامه ام ندارم. داشتن تماشاگران ثابت و هميشگي اين امتياز را دارد كه فيلم هايتان، هرگز با شكست مطلق مواجه نمي شود. نمي دانم چرا اروپايي ها فيلم هايم را، از آمريكايي ها بيشتر دوست دارند. آمريكايي ها حتي حوصله گوش دادن به حرف هاي مرا ندارند. چون آن ها نگاهي صرفا مصرفي به سينما دارند. به همين سبب نيز در چارچوب چنين طرز تفكري، من براي آن ها موجودي زائد و به شدت خسته كننده هستم.

Read Full Post »

این روزها کمدی‌رومانتیک‌ها خیلی زیاد و معمولی شده‌اند و فقط چندتایی از آن‌ها ارزش و عمق دارند و در چنین موقعیتی فیلم آلمانی «تقریبا مارتا» مثل یک هوای تازه بود. داستان فیلم درباره یک آشپز مجرد است که مجبور می‌شود که از دختر جوان خواهر مرده‌اش نگهداری کند در حالی که باید با یک آشپز ایتالیایی مدام جر و بحث کند. این از آن نوع داستان‌های عاشقانه است که هالیوود خیلی دوست دارد و عجیب هم نبود که وارنر برادرز فورا حقوق بازسازی فیلم را بخرد و آن را به اسکات هیکس (درخشش، قلب‌ها در آتلانتیس) بسپارد تا آن را به یک کمدی رمانتیک با بازی کاترین زتا جونز و آرون اکهارت تبدیل کند. زتا جونزی که مدت‌هاست نتوانسته حضور موثری در فیلم‌ها داشته باشد و این فیلم می‌تواند او را مطرح کند و آرون اکهارت هم می‌تواند با این فیلم صعودش را به قله شهرت همچنان ادامه دهد.

اولین باری که این فیلمنامه را خواندید، چه چیزی شما را مجذوب آن کرد؟
آرون اکهارت : چیزهای زیادی درباره این فیلم وجود دارند، لایه‌های متفاوت‌ زیادی که میان غذا و عشق و از دست دادن و خوب شدن وجود دارد. چطور غذا می‌تواند کمک کند که حالتان خوب شود. چطور موسیقی این کار را می‌تواند بکند. فلسفه زندگی که کاراکتر من دارد خیلی ملایم و روان است و وقتی در مقابل کاراکتر کاترین، کیت، هم قرار می‌گیرد خیلی راحت‌تر در جاده زندگی راه می‌رود. و این که چطور ما می‌توانیم به یکدیگر کمک کنیم و چطور همه این‌ چیز‌ها به هم پیچیده می‌شود. و بعد از آن این‌که اسکات کارگردانش است، او انتخاب کاملا مناسبی بود و مطمئنا کاترین. همه این‌ها مثل یک بسته بود. از نظر من و به خاطر تمامی این دلایل واقعا خیلی خوشحالم که در این فیلم هستم.
کاترین زتا جونز : فکر می‌کنم چیز دیگری که فیلم می‌خواهد بوضوح نشان دهد تنها شجاعت نیست بلکه این است که باید حالتان خوب باشد. این راهی است که شما زندگی‌تان را اداره می‌کنید، طریقه‌ای که به جهان بیرون نگاه می‌کنید، چه قراردادی و مرسوم باشد و چه در راهی که خودتان در مرکز آن قرار دارید و چه از میان روابط مختلف و گاهی اوقات از میان غم وغصه‌هایی که می‌توانید در مقابل آن خودتان را خوب کنید و از آن سمت دیگر قویتر و شادتر و با یک زندگی متفاوت‌تر از آن‌چه تا به حال تصور می‌کرده‌اید که شاید داشته باشید بیرون بیایید.

هیچ‌کدام از شماها فیلم آلمانی اصلی «تقریبا مارتا» را دیدید و اجازه دادید که روی این‌که چطور آن شخصیت را بازی می‌کنید تاثیر بگذارد؟
کاترین زتا جونز : فکر کنم در مورد شخصیت‌ها من به این خاطر به سمت این فیلم نرفتم که بخواهم کاریکاتوری از آن بازی فوق‌العاده ارائه کنم. باید آن را کنار بگذارید و این را بدانید که این یک اجرای فوق‌العاده زیبا در آن دنیا بوده است و در موقعیتی کاملا متفاوت از جایی که من دارم این شخصیت را تصویر می‌کنم. فکر می‌کنم کارگردان در ساخت آن حال و هوا در آن فیلم کاملا کار فوق‌العاده‌ای انجام داده است و من بعد از این که فیلمنامه را خواندم آن فیلم را دیدم. من آنقدر فیلمنامه را دوست داشتم که گفتم «می‌دانید چیه؟ نمی‌توانم در برابرش مقاومت کنم. باید فیلم را ببینم.» دی‌وی‌دی فیلم را خریدم و آن را روی میز آشپزخانه‌ام گذاشتم و یک مرد که با مایکل کار می‌کند و اصلا فیلم‌باز نیست گفت «این فیلم را دیده‌ای؟ فوق‌العاده است.» فکر کردم که چطور یک مرد از برمودا، نیمه پرتغالی این «تقریبا مارتا»ی آلمانی را دیده است؟ او گفت «این فیلم به یک جشنواره کوچک شهر آمده بود و اتفاقا ما آنجا بودیم، توی صف ایستادم و آن را دیدم.» او یک باغبان زمخت پیر است. «آن‌قدر فیلمنامه را دوست داشتم که حتما باید حداقل یک بار آن را می‌دیدم. یک بار آن را دیدم و آن را کنار گذاشتم و هرگز دیگر آن را ندیدم.
آرون اکهارت : برای من هم همین‌طور است. کاراکتر من به کلی متفاوت بود. وقتی دارید یک فیلم می‌سازی واقعا روی آن‌ کاری که در آن روز دارید انجام می‌دهید متمرکز می‌شوید. موارد دیگری هم هست که باید به آن‌ها پرداخت مثل اپرا، عشق، خرد کردن مواد. این چیزها مرا از پا می‌اندازد اما آن یک معیار بود و ما همه عاشق فیلم بودیم و به آن ارجاع می‌دادیم. چیزی نبود که آن را کنار بگذاری و توجه نکنی. حتا فکرکنم آن دختر یک روز سر صحنه هم آمد.
کاترین زتا جونز : ساندرا (نتلبک)، آره آمد.
آرون اکهارت : خوب به نظر من آن دو روی پاهای خودشان ایستاده بودند.

آیا در هنگام تمرین‌ها می‌توانستید بگویید که جذابیت رابطه بین شما دو تا در می‌آید یا نه؟
کاترین زتا جونز :‌ شما نمی‌توانید جذابیت را تمرین کنید. این چیزی است که باید اتفاق بیافتد. گاهی اوقات بهترین بازیگران را کنار هم قرار می‌دهید و به آن‌ها نگاه می‌کنید و می‌گویید «چرا کار نمی‌کند؟» این اتفاقی است که افتاده و به عنوان یک بازیگر این فوق‌العاده است که «اوه. این چیزی است باید نگرانش می‌بودیم. بیایید ادامه بدهیم.»

آیا شما به اندازه کاراکترتان در فیلم جاه‌طلب و رو به جلو هستید؟
کاترین زتا جونز : نمی‌توانم بگویم که من مانند کیت آن طور که او در حرفه‌اش و کارش گم شده و به هیچ چیز فکر نمی‌کند نیستم اما همیشه گفته‌ام که من آرزوی سالمی داشته‌ام وقتی که از ولز آمدم و چیزهای متفاوتی را تجربه کردم. می‌خواستم به لندن بروم و چند کار نمایشی و چند کار تلویزیونی انجام بدهم. این چیزی بود که در درونم بود اما نمی‌توانم بگویم من آن‌قدر احساساتم کنترل‌شده است که کیت هست یا چیز دیگری در زندگی من وجود ندارد. من دوستان خودم را دارم و زندگی دیگری در کنار کارم دارم.

آرون، این که بعد از بازی در نقش‌های حاشیه‌ای دوباره در یک نقش خوب بازی کردید لذتبخش نیست؟
آرون اکهارت : این واقعا شگفت‌انگیز است. بله، به این خاطر که من فیلمنامه را دوست داشتم و می‌خواستم این فیلم را کار کنم. این‌که به عنوان یک بازیگر چطور دیده می‌شوم اصلا و اصلا در حد این که می خواهم این فیلم را کار کنم نبود. فقط می‌خواستم بروم سر کار و تلاش کنم به جای این‌که زیر آب کسی را بزنم مردم را خوشحال کنم. این کار مرا سر حال می‌آورد. در این فیلم فکر می‌کردم دارم سر کار می‌روم و بسیاری مواقع حتا فکر نمی‌کردم دارم کار می‌کنم. گاهی وقت‌ها آن‌جا می‌روید و کارتان را می‌کنید و مردم را می‌خندانید و کمی غذا درست می‌کنید و این می‌شود یک کار روزانه‌ خوب. این که از گوشه دربیایم یا نه را نمی‌دانم به این خاطر که به نظر نمی‌رسد بتوانم از چاد بیرون بیایم اما من این جور نقش‌های عاشقانه و از نوع کمدی‌اش را دوست دارم و خیلی از آن‌ها لذت می‌برم.

برخی بازیگران قسم می‌خورند که دیگر با بچه‌ها و حیوانات بازی نکنند، خوب کار کردن با ابیگیل برسلین (بازیگر خردسال فیلم «لیتل میس سان‌شاین» و نامزد دریافت جایزه اسکار) چگونه بود؟
کاترین زتا جونز : کار با چنین بازیگر باهوش و یک بانوی واقعا جوان خیلی تحسین برانگیز بود. او به هیچ وجه خودنما نبود و من در کار کردن با بچه‌ها خوش‌شانس بوده‌ام اما در کار کردن با حیوانات که همیشه از اسب می‌افتاده‌ام هیچوقت این گونه نبوده است. اما در مورد بچه‌ها من واقعا باید خوش‌شانس باشم که با استعدادهای خوب و بچه‌هایی کار کنم که لازم است به بقیه کارنامه کاری‌شان دقت کنید و آرزو کنید که بهترین باشند چون‌که آن‌ها استعدادش را دارند. بنابراین ابیگیل یک رویای واقعی بود.

سينماي ما

Read Full Post »

«جيسون بورن» بازگشت. تعجبي ندارد كه پس از ساخت فيلم هاي «هويت بورن» و «برتري بورن»، زندگي حرفه اي «مت ديمون» به كلي متحول شود و تهيه كنندگان متقاعد شوند كه با ساخت سومين قسمت از اين مجموعه -التيماتوم بورن- مي توانند هواداران «جيسون» را راضي تر كنند. بنابراين، «مت ديمون» با بازي دوباره در نقش «جيسون بورن»، يكي از منفورترين جاسوس هاي تاريخ سينما را به تصوير كشيد و تبديل به ستاره اي بزرگ در هاليوود شد. «هاليوود ريپورتر» با «ديمون» درباره اين فيلم گفتگويي انجام داده است.
» طي سالياني كه نقش يك قاتل فراموشكار را بازي كرده ايد، چه چيزهايي آموخته ايد
«» درباره بازي در اين نقش ها بايد بگويم كه ٧ سال از عمرم را روي اين فيلم ها گذاشتم. بدون شك «جيسون بورن»، مهم ترين شخصيتي است كه تاكنون بازي كرده ام. شايد فقط حضور در فيلم «ويل هانتينگ خوب» در كنار «بن افلك» را بتوانم با مجموعه فيلم هاي «بورن» مقايسه كنم. زيرا «ويل هانتينگ خوب» باعث شد من و «افلك» به شهرت برسيم.
» درباره تاثيري كه بازي در اين نقش روي كارنامه هنري تان گذاشت، چه نظري داريد
«» به شدت دوست داشتم در اين ٣ فيلم، بازي كنم. چون فيلم نامه آنها را دوست داشتم. هر كدام از اين فيلم ها، مي توانست در گيشه به سختي شكست بخورد و يك «سيريانا»ي ديگر شود. «جورج كلوني» و من هرچه سرمايه داشتيم روي فيلم «سيريانا» گذاشتيم، فيلمي كه به خاطر پيچيدگي مخاطب كمي را جذب كرد. فيلم «مردگان» جديدترين ساخته «مارتين اسكورسيزي»، جوايز اسكار را درو كرد و در گيشه هم توفيق نسبي به دست آورد. اگر بخواهيم درباره فيلم هاي اسكورسيزي صحبت كنيم، مي بينيد كه فيلم هاي او در گيشه فروش زيادي ندارد. حتي شاهكارهايش مثل «رفقاي خوب» و «گاو خشمگين» در گيشه با استقبال چنداني روبرو نشد. اما كار كردن با او و همكاري در خلق يك شاهكار، بيش از موفقيت تجاري فيلم ارزش دارد. من به بازي در آثاري توجه نشان مي دهم كه فيلم نامه آنها را دوست داشته باشم و در مجموع بيشتر فيلم هايي را كه كار كرده ام، دوست دارم زيرا در هر يك از آنها اجازه داشتم، خلاقانه كار كنم.
» از نظر زماني، ساخت «هويت بورن» با «برتري بورن» چه فرق هايي داشت
«» فكر مي كنم، تابع شرايط زماني خود هستند. «هويت بورن» بعد از حوادث ١١ سپتامبر ساخته شد. تمام آن ترس ها، دلهره ها و شرايط بغرنج سياسي در اين فيلم منعكس شد. در عراق، همه چيز در حال تغيير بود و «بورن» اين اسطوره آمريكايي، قصد داشت از اشتباه هايش كناره بگيرد و بابت آن ها عذرخواهي كند. او مي خواست مسئوليت رفتارش را بپذيرد. حالا شما در «برتري بورن» مي بينيد كه او هفت تيرش را روي شقيقه كسي كه به او دروغ گفته است، مي گذارد و مي شنود كه: اين كاريه كه بلدي، تو مي خواهي زندگي مردم آمريكا را نجات بدهي! و بورن پاسخ مي دهد: تو باعث شدي اين نمايش مسخره رو راه بيندازم. من حالا فهميدم كه ديگر نمي خواهم اين كار رو ادامه بدم.
» آيا «پل گرين گراس» (كارگردان فيلم) موقع شكل گيري فيلم، با شما در ارتباط بود
«» بله، او كارگردان بسيار متبحري است. در ضمن نويسنده بزرگي است كه قلم بسيار خوبي دارد. فيلم «برتري بورن» اثري جذاب است كه شما داستان را مي گوييد و شخص ديگري آن را با چيزي كه متصور مي شود، مي نويسد. هر كارگرداني، قسمتي از وجودش را در يكي از فيلم هايش به نمايش مي گذارد و اين غيرقابل اجتناب است. ما خيلي خوش شانس بوديم كه «جورج نولفي» را در كنارمان داشتيم. هر روز سر صحنه، روي قسمت هايي كه مربوط به همان روز مي شد، كار مي كرديم. در حالي كه «جورج» در هتل روي بخش هايي كه مربوط به روز بعد مي شد كار مي كرد. نمي گويم كار آساني بود اما با توجه به ٣ نويسنده اي كه روي فيلم نامه كار كرده بودند و خود «پل» كه نگران همه چيز بود، ما با خيال راحت سرصحنه مي رفتيم.
» درباره بازي در يك مجموعه فيلم پرفروش ديگر چه فكر مي كنيد
«» راستش دلم مي خواهد در چنين فيلم هايي بازي كنم. همان كساني كه «دسته يازده نفره اوشن» را نوشتند، فيلم Rounders را هم نوشتند اما من پيشنهاد آنها را نپذيرفتم. «استيون سودربرگ» درباره «اوشن ها» نزد ما آمد و گفت: «مي خواهم يكي ديگر بسازم و من گفتم باشد من آماده ام.» اما من فكر نمي كردم اين فيلم دنباله دار شود و قسمت هاي بعدي هم در راه باشد. من فقط حاضرم در دنباله هر فيلم خوبي بازي كنم. همواره دوست دارم با همان افرادي كه در فيلمي موفق همبازي بوده ام، بازي كنم. اين فيلم ها چه دنباله دار باشد يا نباشد، بازي در آنها را مي پذيرم.
» مي خواهيد در سينما به چه چيزي مشهور شويد
«» همان كاري كه «بن افلك»، «جورج كلوني» و «كلينت ايستوود» كردند. اين ها بازي مي كنند، مي نويسند، كارگرداني مي كنند. من عاشق فيلمسازي هستم و دلم مي خواهد يك روز فيلمي را كارگرداني كنم. ظرف ١٠ سال گذشته، كارنامه بازيگراني را كه كارگردان شدند، بررسي كردم. ديدم چه عالي است كه يك بازيگر، فيلم خودش را كارگرداني كند. من با خيلي از آنها كاركردم. فكر مي كنم اكنون وقتش رسيده كه كارگردان شوم، البته قبول دارم به دست آوردن سابقه اي درخشان در اين كار سخت است، اما به هر حال سعي خود را مي كنم.
» از «جورج كلوني»، دوست قديمي تان بگوييد.
«» «جورج»، آن طور كه مي خواهد و مي تواند زندگي مي كند. با وجود اين كه «پاپاراتزيها» -عكاسان مطبوعاتي- او را رها نمي كنند اما او زندگي خودش را دارد. در خانه زيبايش در ايتاليا، دوستانش را جمع مي كند. فرد بسيار بخشنده اي هم هست. به عنوان يكي از دوستان «جورج»، فقط بايد تلاش كنيد دوست او باقي بمانيد. اين كار بزرگي است. من سعي مي كنم در فهرست دوستان او بمانم، چون زندگي عالي او با دوستانش گره خورده است.

Read Full Post »

آنجلینا جولی از مشهورترین ستارگان هالیوود در زمانه ماست که در میان مردم سراسر دنیا محبوبیت ویژه ای دارد. این محبوبیت فقط در سایه بازی در فیلم های سرگرم کننده یا رویا ساز به وجود نیامده، بلکه فعالیت های بشر دوستانه وی سهم اصلی را در این مقبولیت جهانی ایفاء کرده است. گفت و گویی را که برایتان انتخاب و ترجمه کردیم، به فعالیت های انسان دوستانه وی، بازی اش در فیلم یک قلب قوی و تلاش های وی برای رساندن ندای صلح طلبی از طریق سینما دارد.

فریاد صلح خواهی
مصاحبه با آنجلینا جولی بازیگر فیلم یک قلب قوی

ماجرای تراژیک ربوده شدن دانیل پیرل روزنامه نگار آمریکایی در سال ٢٠٠٢ توسط القاعده و سپس قتل او، در فاصله زمانی کوتاهی توسط همسرش روزنامه نگارش ماریان به رشته تحریر در آمد. شصتمین جشنواره فیلم کن میزبان نمایش افتتاخیه فیلمی بر اساس این کتاب بود که توسط مایلک وینترباتم، کارگردان چالشگر انگلیسی، ساخته شده بود. اما آن چه بر اهمیت فیلم اضافه می کند حضور براد پیت و آنجلینا جولی-مشهورترین زوج هنری دنیا- در جلو و پشت دوربین همین فیلم است. براد پیت ترجیح داده تا در تهیه فیلم نقش داشته باشد، و نقش ماریان پیرل نیز به آنجلینا جولی سپرده شده است. کسی که پس از بازی در لارا کرافت و آشنایی با مصائب مردم آسیا و سپس آفریقا، بخش مهمی از زندگی خود را وقف کارهای انسان دوستانه کرده است.

حتماً می توانید میزان استقبال مردم از آخرین فیلم این زوج را در جشنواره حدس بزنید. اما برای سینما دوستان جدی تر، عامل برتر دیگری نیز برای بذل توجه به این فیلم وجود دارد: فیلمسازی به نام مایکل وینترباتم که در سال های گذشته با اتکاء به سبکی مستندگونه بر معضلات اجتماعی/سیاسی بسیاری انگشت گذاشته است. از مصائب پناهندگی در این دنیا تا به بند کشیده شدن انسان های بیگناه در راهی به سوی گوانتانامو و این بار تم صلح خواهی و عشق و سیاست… البته همگی این فیلم های در جغرافیای کم وبیش مشترکی رخ می دهند. وینترباتم و بازیگر اصلی فیلمش برای رسیدن به واقعیت از هیچ کوششی فرو گذاری نکرده اند. بدیهی است برای بازیگری که زیبایی چهره و اندامش نقش اصلی را در شهرت و محبوبیت وی ایفاء می کند، استفاده از آرایش مو و چهره نه چندان دلچسب تا چه حد می تواند مخاطره انگیز باشد. آنجلینا این بار موهایی سیاه و پر چین و شکن که در بالای سرش جمع شده و لنزهایی قهوه ای بر چشم دارد که در اولین برخورد تماشاگر را متعجب می کند. اما هیچ کدام از اینها برای آنجلینا که به صلح و برابری میان انسان ها می اندیشد، چندان اهمیتی ندارد.

آنجلینا جولی به همراه کاندولیزا رایس در مراسم روز جهانی پناهندگان

آنجلینا هم اکنون یکی از فعالان عرصه های اجتماعی در زمینه های بی عدالتی و مبارزه علیه فقر و سفیر افتخاری کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگی است. وی هفته گذشته از اردوگاه پناهندگان عراقی در مرز سوریه بازدید کرد. آنجلینا جولی در قالب فعالیت های انسان دوستانه خود با کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگی به کشورهای متعددی از جمله سیرالئون، تانزانیا، دارفور، سودان، پاکستان، افغانستان و… سفر کرده است.
وی بارها با کمک های مالی خود در جهت بهبود وضعیت پناهندگان در سراسر جهان کوشش کرده و به خاطر نقش فعال خود در کمک های انسانی جوایز متعددی را نیز دریافت نموده است؛ از جمله در اکتبر سال ۲۰۰۳ که جایزه انجمن سفیران سازمان ملل را به دست آورد.

آنجلینا از سال ۲۰۰۲ تاکنون سه کودک به نام های مدوکس چیوان-کامبوج-، زهرا مارلی-اتیوپی- و پاکس تین-ویتنام- را به فرزندی پذیرفته و خود نیز در ۲٧ مه ۲۰۰٧ دختری به نام شیلا نوول به دنیا آورده است.

آنجلینا جولی به همراه مایکل وینترباتم در پشت صحنه فیلم یک قلب قوی

آیا به واسطه این فیلم با ماریان پیرل که ترازدی زندگی اش را تبدیل به پیام صلح خواهی کرد، آشنا شدید؟
راستش چهار سال قبل به واسطه این که بچه های ما در یک گروه تفریحی مشترک عضو هستند، با هم آشنا شده بودیم. نگاهش به زندگی برایم باورنکردنی بود. حس نفرت را در خودش دفن کرده و مخصوصاً برای درک اتفاقاتی که افتاده بود خیلی تلاش کرده بود. و آن را برای یک هدف خوب استفاده کرده بود. برای او قاتلین شوهرش هویتی ندارند، آنها مومنینی فاقد قدرت تساهل هستند. متاسفانه در همه جای دنیا چنین انسان هایی وجود دارد. قبل از شروع فیلمبرداری با براد و مایکل ملاقات هایی صورت دادیم. آن زمان شش ماهه آبستن بودم و می توانستم به خانه بروم و شادی خودم را با کسی که دوستش دارم قسمت کنم. ولی برای ماریان که موقع کشته شدن شوهرش ابستن بوده، این اتفاق ضربه روحی بزرگی بود. به نظر من او انسان بخصوصی است که به جای انتقال ترس و وحشتی که تجربه کرده بود، سعی کرده تا میان دین ها و فرهنگ ها پلی بسازد تا بتوانیم همدیگر را درک کنیم.

فرزندان شما هم به فرهنگ ها و ادیان مختلف تعلق دارند. مسئله آموزش آنها را چگونه حل می کنید؟
منادم مومنی نیستم. اما من و براد برای این که فرزندان مان درباره لزوم داشتن اطلاعات نسبت به ادیان مختلف خیلی حرف زدیم. از این که چنین شریک زندگی نصیب ام شده، خیلی خوش شانس هستم. دوست داریم در خانه ما همان طور که درباره بودیسم صحبت می شود، کتاب هایی مثل انجیل، تورات و قرآن کریم-متعلق به ادیان مختلف- هم وجود داشته باشد. از طرف دیگر دوست داریم جاهای مختلف دنیا را ببینیم و با فرهنگ های متفاوت هم آشنا بشویم. در نهایت وقتی بزرگ شدند، تصمیم به عهده خودشان است که کدام دین را انتخاب کنند. ولی برای این کار ابتدا بایستی با آنها آشنا بشوند و تفاوت های شان را درک کنند. هر دو ما دوست داریم بچه های بشتری داشته باشیم، اما بهتر است اول همین هایی را که داریم بزرگ کنیم…

بازیگران نسل جدید هالیوود به مسائل سیاسی و صلح جهانی علاقه نشان می دهند. آیا این حس از «حالا که ثروتمند و مشهور هستم، پس کمی هم مسئولیت قبول کنم» ناشی می شود؟ چرا این کار را می کنید؟
اول به خاطر این که مرا راضی و خوشبخت می کند….سفر کردن و آشنایی با فرهنگ های مختلف را خیلی دوست دارم. بودن با پناهندگان، و یاد گرفتن از آنها را دوست دارم. به نظر من این چیز ویژه ای است. من دوست ندارم فقط در دنیای سرگرمی حضور داشته باشم. خودم را این طوری به عنوان یک زن مفید تر می بینم. اما این امر به منزله فدا کردن خودم یا ترحم نسبت به آن انسان ها نیست، ابداً! برای آنها احترام بیش از اندازه ای قائل هستم. درباره پناهندگان در هر جای دنیا که باشند، دوست دارم مطالعه کنم و تا جایی که توانم سعی می کنم به آنها کمک کنم.

آیا باز هم یا شوهرتان براد پیت در کارهای سیاسی/سینمایی مثل این یکی مشارکت خواهید کرد؟
بله، خیلی دوست داریم این کار را بکنیم. ولی در حال حاضر پروژه ای در دست نداریم. اگر پروژه ای باشد که بتوانیم از عهده آن بربیاییم، حاضر به هر نوع فداکاری هستیم. خیلی دوست دارم در روند صلح جهانی مسئله عدالت جایگاه خودش را به دست بیاورد. همین طور تغذیه و آموزش و پرورش رایگان و برابر…. برای رسیدن به این هدف ها، و رساندن صدای صلح طلبی استفاده از سینما بسیار اهمیت دارد.

Read Full Post »

بازی در این فیلم مرا پیر كرد 
  رابرت داونی جونیور، بازیگر فیلم های «زودیاك» و «شب بخیر و موفق باشید» در این روزها با فیلم «مرد آهنی» به سینما آمده است.

رابرت داونی جونیور، بازیگر فیلم های «زودیاك» و «شب بخیر و موفق باشید» در این روزها با فیلم «مرد آهنی» به سینما آمده است. فیلم اكشن «مرد آهنی» به كارگردانی جان فاوریو براساس كتابهای مارول كمیك ساخته شده و داونی جونیور نقش مردی به نام تونی استارك، صنعتگر ثروتمندی را ایفا می كند كه پس از ربوده شدن به مدت سه ماه توسط تروریست ها در افغانستان، زندگی اش دگرگون می شود. بدین ترتیب كه پس از فرار از زندان زرهی جنگی اختراع می كند كه قابلیت شلیك گلوله دارد.
 استقبال مخاطبان از این فیلم شانسی برای جان فاوریو و رابر داونی محسوب می شود. به گفته منتقدان «مرد آهنی» همان اعتباری را برای رابرت داونی حاصل می كند كه «دزدان دریایی كارائیب» برای جانی دپ به وجود آورد. رابرت داونی جونیور به انگیره نقش آفرینی در فیلم «مرد آهنی» در مصاحبه ای شركت كرده ترجمه آن را در پی می خوانید:
 ● آیا ایفای نقش تونی استارك مشكل بود؟
 ▪ بله، بازی نقش مرد آهنی برایم سخت بود و من پیش از شروع فیلمبرداری، به این موضوع فكر كردم كه می توانم از عهده این نقش برآیم یا نه. در طول فیلمبرداری نیز احساس می كردم كه با سختی های این نقش سن من بالا رفته است و به نوعی پیر شده ام. بویژه این احساس را پس از فیلمبرداری سكانسهای سخت داشتم.
 ● برای شناخت شخصیت مرد آهنی كتابهای كمیك تأثیرگذارتر بودند، نویسندگان فیلمنامه یا كارگردان؟
 ▪ من از طریق كتابهای كمیك با این شخصیت آشنا شدم. طرفداران سینما سالها است كه از طریق كتابهای كمیك با شخصیتهایی چون مرد آهنی و مرد عنكبوتی آشنا هستند. اما من و جان فاوریو درباره ویژگی های تونی استارك مذاكره كرده و آنها را گسترش دادیم.
 ● آیا در زمان كودكی تان با كتابهای مارول كمیك آشنایی داشتید؟
 ▪ بله، اما برای مطالعه آنها اشتیاق نداشتم. البته شخصیتهای مرد آهنی و مرد عنكبوتی را از زمان كودكی به یاد دارم.
 ● چه چیزی در شخصیت تونی استارك، شما را جذب نمود؟
 ▪ قدرت ماوراءالطبیعی اش را دوست داشتم. قدرت او،ذهنش و قابلیتش برای اختراع بود. این قدرت از آن جهت توجه مرا جلب كرده كه هر انسانی می تواند از آن برخوردار باشد؛ به عبارت دیگر آنچه او را از تنهایی و ناامیدی نجات داد، خلاقیت ذهنی اش برای اختراع بود.
 ● قبلاً گفته بودید كه قصد دارید در آینده بیشتر به نویسندگی بپردازید، درست است؟
 ▪ بله، همین طور است و منتظر اعتباراتی در این زمینه هستم.
 ● فیلم «هالك افسانه ای» شما در تابستان اكران می شود، ممكن است درباره آن توضیح دهید؟
 ▪ «هالك افسانه ای» هم براساس یك كتاب مارول كمیك ساخته می شود و سوئیز لتریر كارگردانی آن را به عهده گرفته است. این فیلم داستان فیزیكدانی را روایت می كند كه ناگهان به یك هیولا تبدیل می شود و به دنبال كشف علت آن است. مراحل تولید این فیلم به پایان رسیده است.
 ● بسیاری از مخاطبان جوان سینما ممكن است در فیلم «مرد آهنی» و سایر فیلم های جدیدتان شما را برای نخستین بار بر پرده سینما مشاهده كنند، از آثار قبلی تان چه فیلمی را به آنها پیشنهاد می كنید كه ببینید؟
 ▪ من فیلم «سگ پشمالو» را به آنها پیشنهاد می كنم كه مشاهده نمایند.

Read Full Post »

Older Posts »